بسم الله الرحمن الرحیم

« رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی »

گل های نرگس ، عطر ِ نور دارند .... نور .... ! گلدان را  پُر از آب میکنم ، قاطی شدن آب  و نور را دوست دارم ! جمعه ها اتاقم بوی نرگس می گیرد ... کافیست باران هم باریده باشد ، پنجره ها را باز کنم و پرده ها بلغزند ............آن وقت است که  نورٌ علی نور می شود همه وجودم ... ! 

    گاهی عصرهای جمعه ، صدای خطبه هاست که در خانه بلند می شود ....  « اوصیکم عبادَ اللهِ بتقوی اللهِ.... اوصیکم .... » " ؛  همان جمله همیشگی ای که  قاطی نمازهای جمعه می شود و البته نمیدانم چند نفر در میان صفوف نماز و چند نفر پشت گیرنده هایشان در خانه ، عرق سرد روی پیشانی شان می نشیند  ... و چند نفر هم مثل من حواسشان حسابی پرتِ بوییدن دنیا ، است....!

 خدانکند تکرار یک مفهموم از جنبه ضروری بودنش، برای گوش ها و جان مان عادی شود   و دیگر نفهمیم  این تکرارها همه اش هشدار است .... هشدار از" نبا العظیم  " !   

عکس نوشت : آنکس که از لباس تقوا برهنه شد ، به هیچ لباس دیگری پوشیده نمی شود . حضرت علی ( علیه السلام)


 می گفت - همام - بعد از شنیدن خطبه متقین  امیرالمومنین  علیه السلام بعد از یک فریاد ؛ قالب تهی کرد و جان داد ! و امیر دل ها علیه السلام بعد از آن فرمودند : "  سخن در اهلش این گونه اثر می کند .... " 

   اولین بار در یکی از شب های جهادی بود که آن خطبه را شنیدم  ، کسی آمد میانمان و خطبه متقین را برایمان کلمه به کلمه خواند ... اواسط خطبه بود که بچه ها به گریه افتاده بودند .... و شاید اگر ان خطبه در جایی غیر از فضای ناب جهادی خوانده می شد ؛ همان اشک هم روزی ِ جمع نمی شد ... ! آخر درک اینجور چیزا ، دل می خواهد و یک هیات از ملائکه ی در حال طواف ؛ که  سخت در حوالی این شهر ، پیدا می شود  ... .

و حتما  هنوز هم– اوصیکم عبادَ اللهِ بتقوی اللهِ -  را نمی فهمم که از شنیدنش دستانم یخ نمی کند و قلبم تپش نمی گیرد ...

 وَ اَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ، وَ الْبَعْثَ حَقٌّ، وَ اَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَ الْمِرْصادَ حَقٌّ، وَ الْميزانَ حَقٌّ، وَ الْحَشْرَ حَقٌّ .... می ترسم !

    از خواندن این عبارات میترسم ....  .می ترسم  از یوم الحسرت ، از روزی که  خطاب کنند " ای کسانی که تقوا پیشه کرده اید و... "  و  من ...من ...بمانم  و خویش را میان خسران زدگانی ببینم که «  وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى » به گوششان رسید و دیدند  ولی خود را به ندیدن زدند  ... 

" عاقبت " میدانی یعنی چه ریحان ؟ عاقبت ... عاقبت .....

 یعنی همان نقطه آخر که باید پیاده شوی و کوله ات را تحویل دهی و تمام  ! ..


   محبت آدم را می کُشد ! از معجزه ی محبت باید دنبال راه بود ! ...... احساس می کنم آدم خودش را باید در آستانه انتخاب قرار دهد ،باید برای رسالت نفس کشیدنش و این نعمت حیاتی که به او ارزانی داشته اند ، یک مسیر و هدف خاص ، مشخص کند .... 

    باید سبک زندگی ات را با تمام - جزئیات - خط کشی کنی ، تعیین - کلیات -کافی نیست ! نمی شود با هر هوایی ، دلت هوایی شود ؛ بعد هر وقت خواستی توقف کنی ،بچرخی ، دور بزنی ....نه !! اینطور جا میمانی و به مقصد نمیرسی ... ! .... 

     اگر هدفت را فهمیدی و بوسیدی و عشق کردی با مقصودت، آن وقت است که میتوانی برای خودت « کتاب قانون » بنویسی و از بعضی چیزها ؛ عاشقانه بگذ ری ، از نفست بگذری ...و  محدودیتی را که برای خودت ایجاد میکنی را خوب بفهمی ...! وگرنه اگر آدرس و مقصد نداشته باشی ، این همه مقاومت و محدودیت معنا پیدا نمی کند  و دلیلی برای انجام دادنشان نمی بینی چرا که  دغدغه رسیدن به جایی را نداری ، برای همین زود کنار میزنی و میافتی روی جاده خاکی.... چون تو ، دلت جایی گیر نیست ! ودلی که گیر نباشد ، بیچاره ی عالم است  ....  

 بیچاره ی عالمی وقتی ببینی همه رسیده اند و تو ..... 

سوگند که دلت آتش می گیرد از حسرت ریحان... 

 

    زودتر باید  دلمان را جایی ، وصل کنیم .. ! باید دلمان را - بی دل - کنیم  ،  - بی قرارش - کنیم تا دنبال قرار بگردد ...تا دیوانه شود ... تا پریشان شود تا  ....!  گیر که باشی ، پر پر میزنی تا  برسی ...حالا به هر قیمتی که می خواهد باشد ... دلت را جایی وصل کن   !  «ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجات»

   دیگر مراقبه و محاسبه ، چشم نگاه داشتن و کنترل هوا و هوس  و هرچه که مکلف شده ای به آن ، سختی اش  برایت موضوعیت پیدا نمی کند که حالا بخواهی اسمش را هم بگذاری جهاد ! جهاد با نفس ....

   البته که جهاد با نفس ، معلم می خواهد ، یک مدت لازم است به مثابه ی یک سوارکار ، نفسِ چموشت را رام کنی ...برای خودت جریمه قرار بده ، تمرین کن ، تمرین کن  ریحان .... تمرین ...! برای خودت بنویس ! آن وقت رام که بشود ، میشود خادم ِ تمام عیار تو .......یقین داشته باش  فقط این " خادم ِ نفس "  است که میتواند تو را  تا اوج ببرد و به مقصد برساند.... 

      آن وقت دیگرعشق میکنی ! دیگر مراقبه برایت سخت نیست؛می شود جزیی از ملزومات نفس کشیدنت ، وحالا سختی و رنج تو ، فقط  فراق توست ؛ نه این برکنار زدن موانع سطحی و پیمودن راه وصالی که به محبوب منتهی است  ! ....  دلت آب میشود که کاش تو هم " مُحبِ محبوبت " شوی ... کاش !

 

   میگفت اقای بهجت (ره ) توصیه کرده اند : انجام واجبات و ترک محرمات .... می گفت : آیا خودشان هم  به همین میزان کفایت کردند ؟ مگر با نمره چند میخواهی پاس شوی که همین را کرده ای تابلوی زندگی ات ؟ اگر این را هدفت قرار دهی ، تردید نداشته باش که به کمتر از آن خواهی رسید ....  

 تا کی میخواهی روی همین ها بمانی ؟ تازه درهمین مرحله هم ،مگر چقدر ترک محرمات کرده ای؟ چقدر از عمرت گذشته ؟ مگر میدانی چقدر دیگر وقت داری ؟  ....تورا به خدا اینقدر در دنیا بازی نکن ریحان ....

.

.

   انگار که آدرس را گم کرده باشد ، کوچه به کوچه ....همه درها بسته و نا آشنایند... هیچ کدامشان شبیه دری نیستند که  دنبالش میگردد .... گم شده است  !  هیچ جا شبیه آنجایی نیست که روی زمین افتاده  بود !

 چشمانش سنگین میشود ، در خواب کسی دستش را میگیرد و میگوید : این کوچه ، زمین است ، نشانی شما اصلا مال این طرف ها نیست .... از خواب می پرد ! عرق سرد ....  بار چندم است  که خواب می بیند ... در بیداری هم می بیند کسی مدام تلنگرش میزند ، حواست کجاست ؟ برگرد ...

با خودش می گوید پس اگر در زمین خبری نیست پس از آسمان باید خبری بر ما برسد ... 

لو أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء (سوره اعراف – ایه 96 )  برکاتی از آسمان میرسد اگر تقوا پیشه کنند ... تقوا را نمی فهمم ...

.

- گل های نرگس پژمرده شده اند ... باید آب گلدان را عوض کنم .... جمعه دیگری در پیش است !  قنوت ها باید ، هوای گل های نرگس را داشته باشند وگرنه  قنوت ها اسراف می شوند ........

.

   آنقدر در گوشش خوانده اند تقوا ...تقوا ... که فقط هجی کردنش را فهمیده است ! داشت فکر میکرد اگر به همان میزان نابلدی اش ،به قدر چندین دانه تربت تسبیح ، تقوا را بخواهد وارد موتور حیاتش کند چه  میشد ؟ً ....

«فان تقوي الله دواء داء قلوبكم، و بصر عمي أفئدتكم، و شفاء مرض أجسادكم، و صلاح فساد صدوركم»(نهج البلاغه . خطبه 189) 

تقوي  دواي دردهاي قلبهاي شماست؛ بينائي قلبهاي كور شماست؛ شفاي مرض بدنهاي شماست؛ صلاح عيب هاي افكار شماست....

 

    چشم ها ...آخر این چشم ها هرچه ورودی بگیرد ، ضبط می کند و بعد بیچاره می شویم .... چشم چیزی که ببیند ، مدام در ذهن مرورش میکند و حالا تکلیف اوهام  وافکار ما روشن است .....گوش ها ... به همان میزان که هجو و بیهوده بشوند و صادرات زبانی مان هم هجو خواهد بود و بی مغز !

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیدًا ، یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ......  ....  

زبان ... چشم ... نمی دانم اما شاید تقوای همین این دو ؛ ما را از خیلی گرفتاری ها نجات دهد ! ....

  

   می گفت :  شیخ الرئیس با خودش عهدی بسته بود که تا پایان عمرش  ؛ رمان و قصه های باطل و بیهوده نخواند ! حرف ها و افسانه های تخیلی ، دهن و ذهن آدم را کج و اشباع می کند و نفس را از درست اندیشی بازمی دارد ...لازم نیست هرچه را که هست بخوانیم و بشنویم و ببینیم ... ! ما برای این به دنیا نیامده ایم که کارهایی را که مباح است را انجام دهیم .... رمان های بی هدف خواندن ! کتاب هایی که فقط بدرد اوقات فراغت می خورد و یا....

ما باید دنبال اولویت ها باشیم ... وقت نداریم !

باید از آسمان بخواهیم برکات را ... راضی نباشیم به کوچه پس کوچه های به ظاهرسرسبز زمین ....

 

 وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ ....

   دلم میخواهد قاری محبوبم " مشاری راشد العفاسی " بیاید و بنشینم روبرویش و فقط این ایه را برایم بخواند و  من بمیرم .. بمیرم بلکه به اندزه گندمی کاش یقین حاصل میکردم که اگر چیزی میخواهم حتی از جنس نور  و اسمان ، هزینه اش تقواست .... حتی کمی  تقوا ! به حساب خدا ، همان کم ، برایم زیاد حساب می شود ....

                            لا یَقِلُّ عَمَلٌ معَ التَّقوی و كیَفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَّلُ ...(نهج‌البلاغه، حكمت 91 )

هیچ عملی همراه با تقوا، اندك نیست، چگونه چیزی كه قبول می شود، كم شمرده شود؟   

   تقوا یعنی عشق ! پرهیزکاری را نمی فهمم ..... تقوا یعنی صیانت از هرچه تو را از تقرب باز می دارد..... باید شروع کرد ! شاید از تقوای چشم ... شاید از تقوا در محیط مجازی ... تقوا از هرچیزی که خودمان می دانیم گیرش هستیم ...

لا یَنْفَعُ الایمانُ بِغَیرِ تَقْوی  شرح غررالحكم .  ج 6 ) 

 کاش بفهمیم که... ایمان بدون تقوا سودی نمی دهد ما را....

.

  باید کمی زندگی را  برای خودش محدود کند ... محدودتر  ! ... باید بداند فقط  راهروی ورودی اش تنگ است و راه رفتن در آن سخت  ، در واقع فقط خیال می کند که  دارد خودش را محدود میکند وگرنه ، این راهرو یک امتحان است ....

أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى ... راهرو که تمام شود می بیند برکات تقوایش را ....  و بعد در دریای نور غرق خواهد شد ....

     تقوا را نمی فهمم ... تقوا را باید فهمید ... این همه آدرس به شهر نور در قرآن ،  از در ِ تقوا معرفی شده  ! آدم دلش آب می شود وقتی روبروی کوچه ایستاده باشد و مدام  بهش بگویند اوصیکم بتقوی الله ... اما خودش را بزند به نفهمی و برود دنبال یک راه دیگر میان کوچه های زمینی  آسفالت شده ...


 ملالی نیست اگر شک کنی ؛ باز پیامبر می آید و برایت با جانش میخواند :  

ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ ..

هدایت برای تقوا پیشگان است ......

می گوید ...

تــــــــا مـــــی توانیــــــد ، تقوا پیشه کنید ......

.فَاتَّقُوا اللَّـهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ ....

...

 

  گل های نرگس ِ خیس را  روی سجاده ام می گذارم ، گیج می شوم ...او  قرآن می خواند :

" «اوصيكم عبادالله بتقوي الله و طاعته، فإنها النجاة غدا، و المنجاة أبدا»

شما بندگان خدا را به پرهيزكاري و اطاعت از خدا سفارش مي كنم، 

زيرا پرهيزكاري فرداي قيامت موجب نجات و پيروزي ابدي است. " 

 ؛ نرگس ها پر پر می شوند  و من ..... 



- خیلی دوست داشتم پیاده روی اربعین روزی مان بشود تا قدم به قدم به « حرم » آقایمان نزدیک شوم تا بلکه این دل ِ ویران "قرار " گیرد ... اما ... اما شاید بالواقع  باید با تقوا قدم به قدم نزدیک شد به « حریم » ؛ تا دل " بی قرار تر " شود ... 

خدایا در اربعین حسینی ،  همه ما در "کربلا" باشیم حتی اگر بناست  آن روز زیر سقف آسمان "تهران" نفس بکشیم!

  الهی آمین .


- تا اشراف نداشته باشیم به جزئیات چیزی نمیتوانیم شبیه آن شویم  ؛ خوب است بدانیم صفات متقین را ... پیشنهاد میکنم بخش تقوا کتاب ده گفتار شهید مطهری و البته خطبه متقین امیرالمومنین علیه السلام را با « دل » بخوانید از اینجا 


- خبر فوری  : هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله :  یکی از اعمال روز 17ربیع الاول، زیارت امیرالمومنین علی علیه السلام است. وعده با مشتاقان ، برای 17 ربیع  ، ایوان سراسر نور نجف و ان شالله شب جمعه نیز در طواف کربلای حسین علیه السلام ...

تاریخ حرکت از تهران 27 دی ماه، زمینی، هزینه حدود 800 تومان . . مخصوص خواهران دانشجو یا طلبه  ( فقط سه زوج به عنوان انکه اقایانشان کمک مدیر کاروان باشند) .مشتاقان زیارت با در دست داشتن گذرنامه،2قطعه عکس2در3 عین عکس گذرنامه،کپی صفحه اول شناسنامه و کارت ملی، به ادرس: تهران، خ نواب، پایین تر از جمهوری، برج گردون جنوبی، طبقه اول،واحد102، دفتر زیارتی پرواز معرفت، مسول دفتر حاج اقا رضوی،مراجعه کنند.جهت اطلاع بیشتر با شماره تلفن09372204503 تماس بگیرید.  


برچسب‌ها: وصیکم عبادَ اللهِ بتقوی اللهِ, تقوای الهی, خبطه همام, خطبه متقین امیرالمومنین ع
+تاريخ چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:14 نويسنده - کعبه ی دل - |

 بسم الله الرحمن الرحیم

« رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی »


  گاهی بعضی از لحظه ها ، خوش طعم می شود  ! برای تداومش ؛ فقط کافیست کیمیا گری به مذاقِ دنیایی ات خوش بیاید ، دیگر میتوانی انفجار نور را در لحظه لحظه هایت ببینی .... 

     کافیست یک اصل را باتمام تمام وجودت درک کنی وآن را  همیشه به خودت یادآور شوی  : 

" تو فقط آمده ای که برای محبوبت دلبری کنی و لاغیر ! "..

     اگر در همه اوقات ؛ حواست به این دلبری ها باشد ؛ آنگاه هر لحظه لذیذ و خوشمزه می شود ...

                      


   * " الله اکبری " می گوید و من تمام عاشقی ام را روی سجاده ی کربلایی ام هزینه میکنم در اقتدای به او ....

 قاطی شدن نور با سجاده هایمان را دوست دارم ... آنچنان که  آفتاب بتابد بر کاسه ی  پُر از گـُل و آبِ کنار سجاده ام و کاسه از افتاب داغ شود و با تبخیرش ، فضا پر شود از بوی نور و گلاب ...  بعید نیست آن وقت چشمی هم روی تربت کربلا ، در میان سجده ای ؛ قشنگ شود و برق بزند .... بعید نیست در میانه نماز دلی از دلبریِ محبوبش ؛غش کند  ... غش کند ... غش !

 .

.

   معتقدم همه ی لحظات و رخدادهای تلخ حیات آدمی – البته تلخ در تعبیر ظاهرانه ی ما - را هم میتوان به نور متصل کرد و لذت برد !!   ( ملالی نیست اگر جمله ام را یک شعار ادبی قرائت کنی و با پوزخندی از آن بگذری من به آنچه میگویم یقین دارم !  )

   محرم را با تمام ماتم و سیاهی هایش دوست دارم ! همین مرا بس که از این محرم ، یک کلید واژه بر سراسر زندگی ام به امانت گرفته ام تا همیشه یادم بماند ...

    " امتحان ..امتحان .... " ! گاهی خیلی از معناها را بارها شنیده ای و خوانده ای اما هنوز آن را با جان و دلت درک نکرده ای ! خدانکند خدا نکند چیزی رزق ِ دانسته هایت شده باشد و تو هنوز بدان عامل نشده باشی ....آخ که چقدر از توفیقات بیشتر خودمان را محروم میکنیم با این عامل نبودن هایمان !

    این روزها هرچه میشود سریع با خودم واگویه میکنم که امتحان است.. امتحان .. ! انگار که قلبم ؛ جانی دوباره  بگیرد برای دلبری کردن با یاداوری این حقیقت .... 

     چه آن پیشامد برایش خوب تلقی شود و چه ناخوشایند ؛ همه اش امتحان است ! باید حواسش جمع باشد ......باید از این امتحانات لیاقت کسب کند ... باید ظرفیت وجودی بیشتری را کسب کند ! چقدر خوب میشود بدانیم همه آنچه را که حال به آن مبتلا هستیم چیزی نیست جز برگه ی امتحان ... کاش می شد حواسمان را از محتوای امتحان پرت کنیم و فقط بدانیم نهایتا برایمان یک نمره می ماند و یک لذت دیدار محبوب.... ( چقدر سوره فجر میچسبد برای تشدید حسرت دیدار محبوب ! )  

.

.

أحَسِبَ النَّاسُ أنْ يُتْرَكُوا أنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ * َلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ...؛

 مردم گمان نکنند همين که گفتند ايمان آورديم، ما آنها را رها مي‌کنيم و از آنها مي‌پذيريم. اينها بايد امتحان شوند. پيشينيان را امتحان کرديم، اينها را نيز امتحان خواهيم کرد...   -عنكبوت (29)، 2،3 -

.

.

   کافیست باور کنی ریحان ! همه و همه ی این دَم به دَم نفس کشیدن هایت هم تحت اراده خداوند است ... همین را باور کنی برایت بس است تا خودت را بالا بکشی ...!  راستی عزیزدلم لحظه های خوب حواست را پرت نکند ، حواست باشد ، تورابه خدا حواست باشد .... امتحان ِ – نعمت های خوب – چه بسا سختتر باشد و غفلت در آن بیشتر و پنهان تر  ... حواست باشد ...

.

.

وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً؛ 

 «ما همة شما را با خوبي‌ها و بدي‌ها مي‌آزماييم [و مبتلا مي‌كنيم]»

.

.

 

  همین را باور کنی که هرچه پیش می آید ، شروع یک امتحانست ، کافیست .  دیگر نیازی نیست بروی بیرون دایره بنشینی و  میزان تلخی و خوشایندی این رخداد  را برای خودت بسنجی و تحلیل کنی ! تو فقط موظفی روزنه ی نور را در این پیشآمد برای خودت بشکافی ..... نور ... نور .... حواست را جمع کن که کدام نقطه ضعفت ، هدف این امتحان قرار گرفته ! شاید صبرت .. شاید میزان عابد بودن و مخلص بودنت یا .................. گند نزنی ! حواست را جمع کن ....  

.

.

: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ

يکي از موارد آزمايش اين است که ما زمينه‌اي پيش مي‌آوريم که معلوم شود چه کساني اهل جهاد و صبر هستند.

.

.

* رکوع می رود ! جانانه چشم هایم خم میشود و دستانم زانوهایم را میبوسد .... چقدر ذکرهای نماز ، دل میبرد ... دل ...

 

   رسیده است به مرحله بندگی در کنار یکی از بندگان ِ معبودش ! بناست هر دو وسیله امتحان هم شوند برای این مسیر الی الله ... همچنان که قبلتر پدر و مادرش وسیله آزمایش او بودند و هستند .... فرقی نمیکند در کدام مرحله به سر می بری ... خیلی بیشتر از بقیه ؛ حواست به ذوی الحقوقت باشد در این امتحانات.... پدر ...پدر ...مادر ...مادر ....اینان بیشتر وسیله آزمایش اند برای تو ....  آخ !

.

.

لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ. وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم. 

ما شماها را وسيلة آزمايش ‌يكديگر قرار داديم. برخي انسان‌ها براي برخي ديگر جاذبه‌اي دارند كه وسيلة آزمايش آنها مي‌شود.( اگر حتي برعكس، موجب نفرت شوند، بازهم آزمايشي ديگر است؛ اينكه انسان درمقابل کسي که از او نفرت دارد، چه عکس‌العملي نشان مي‌دهد. )

.

.

حالا سیر و سفرش جدی تر شده ، باید اسمش را بگذارد " همسفر بندگی " ! همسفری که خد برایش خواسته ....

    بدان  حالا که در کنار او قرار گرفته ای دیگر موعد آن نیست که دفترچه ات را برداری و در کنجی جلوس بنمایی تا شخصیت او را مورد تحلیل و افاضات خودت قرار دهی که فرضا چقدر بدی و  خوبی دارد و تا چه میزان این – همسر - مطابق میلت است ! ... نه هرگز ، چنین محاسبه ای در شان تو نیست !...وظیفه تو فراتر از این چیز هاست .... فراتر از این که اول خوبی هایش را بسنجی و بعد در چرتکه دنیایی ات محاسبه ی مختصری کنی و بعد نتیجه بگیری چقد خوبی به او بدهکاری و چقدر هم باید از او دریغ کنی که نکند زمانی بیش از حد لیاقت او – البته به زعم خودت – برایش هزینه کرده ای از داشته هایت....

   حواست باشد وقتی در این سیر " الی الله " به تو لطمه می خورد که بخواهی دنیایی بسنجی و دنیایی عمل کنی  !

     آخ که چقدر دلگیر و تاریک است چنین محاسبه ای ! اینکه بنشینی محبت ها و خدمت هایت را در جدول حساب و کتاب قیمت گزاری کنی ... چنین محاسبه ای به سان آن است که همه اش را زیر آتش خاکستر کرده باشی ..وای بر تو ریحان اگر.... !

      ازدواج ، یک مرحله است که اگر در - همین نکات ریز و محاسبه های دنیایی بی ارزشش - بمانی تا ابد درجا خواهی زد ! سعی کن بعد از تاهل ، خیلی خیلی زود ، از این چارچوب ها بیرون بیایی و تکلیف خودت را با خودت روشن کنی ... نکند در آن هِی درجا بزنی  ! 

    ازدواج فقط مقدمه ای است برای هدفی والاتر .... حواست باشد که هدفت را گم نکنی و جا بمانی میان محاسباتی که فقط سیاست همسرانه(!) در ان موج میزند و رضایت احدیت در پی اش نیست .... بدان کمال و رشدی که در این همسفری خواهی داشت ، به پای تمام عمر مجردی ات هم هرگز نمیرسد ! پس قدر بدان و خرابش نکند  ....

اخلاص ..اخلاص ....

.

.

قال الامام علي - عليه السّلام - : اَلْعَمَلُ كلُّهُ هَباءٌ الاّ ما اُخْلِصَ فيهِ.«غررالحكم، ح 1400»
اعمال همه بر باد است، مگر آنچه از روي اخلاص باشد.

.

.

  معتقدم برای کیمیا گری ، یک اصل و یک دستورالعمل بیشتر نیاز نیست ! آن هم اخلاص محض و بی چون و چرا در همه امور است ...

     به هر قدر که مخلصانه تر عمل کنیم؛ طلای ناب تری از امتحانات و لحظاتی که خداوند به ما عنایت کرده ،  در دست و بالمان خواهیم داشت که هزینه این سفر کنیم برای پرواز .... یادت نرود قبل از کاری " قربه الی الله " را در کارت ؛ بکاری که اگر به نتیجه نرسیدی ، حداقل قلبت آرام باشد و خسران نکرده باشی ..

 .

.

* الله اکبر " آخرش است ... غرق سجود است ! چقدر سجده های آخر را دوست دارم ! انگار که آدمی دلش نمی اید از اخرین سجده دل بکند ....هی دعا میکند ...دعا میکند ... دعا میکند .... و چقدر میچسبد در سجده های اخرت همیشه شفاعت آقایت را بخواهی ...او زمزمه کند و تو بشنوی و دلت فقیر شود ...فقیر ...فقیر ....

  کاسه آب ، کنار سجاده است ....بوی نور می آید ...باید خم شوم ، سجاده اش را ببوسم .... بوی نور می آید ... !

.

.

 .

   کاش گیر این ابزار آزمایش ها و امتحانات دنیا نمانیم ...کاش اگرهم بلد نیستیم خوب امتحان پس بدهیم ، حداقل خالصانه ادای عاشقی دربیاوریم ! یقین دارم که اگر دلمان آب شود ، کسی از آسمان می آید چشم هایمان را  می بوسد ...



دیر است ...خیلی دیر ...

باید تا وقت داریم ؛ برای " او " شویم ...

باید زودتر همه چیزمان را آسمانی کنیم ... 

تا آسمانی نشویم ، آسمانی از اینجا نمیرویم ....

.

.

.

* السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ................ الله اکبر ...الله اکبر ..الله اکبر .............

قبول باشد نمازتان جانِ دلم !  این همه فکر و حواس پرتی در حین نماز ، حق ِ دلم است وقتی که نمازم را به شما اقتدا میکنم ای مولای من  ....... تا باشد از این نماز خواندن ها و با هجوم چنین افکاری ! ...


 -یادت نرود برای امتحاناتی که مبتلایش هستی خداوندت را از اعماق وجودت شکر کنی : 

قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأشْكُرُ أمْ أكْفُرُ؛نمل (27)، 40 گفت اين از فضل خداوندگار من است تا مرا بيازمايد كه سپاس مي‌گزارم، يا ناسپاسي مي‌كنم.

 - فَأمَّا الإنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أكْرَمَنِ * وَأمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أهَانَنِ؛فجر (89)، 15، 16:

 اما انسان وقتي خداوندگارش او را بيازمايد و اكرام كرده، نعمت بخشد، گويد خداوندگارم مرا اكرام كرده؛ ولي وقتي او را بيازمايد و روزيِ او را تنگ گيرد، گويد خداوندگارم مرا خوار كرده است.

 - حواسمان باشد که  عکس العمل ما نسبت به این امتحانات ماست که مسیر زندگی ما را تغییر میدهد و مسیر های جدید را برایمان می سازد .... توفیقات خوب خوب را روزی مان میکند و ..... مگر ما همه اش چقدر قرار است زنده باشیم ؟ ..... حیف نیست برای غیر از او زنده باشیم و برای غیر از او زندگی را نفس بکشیم  ؟ ....   خدایا خودت کمکمون کن ... ما خیلی زود باز همه چیز یادمون میره .... 

 - پیشنهاد میکنم مباحث حاج اقا پناهیان در شب های محرم در هیات میثاق با شهدا رو حتما دانلود کنید و گوش کنید . انشالله راه گشا خواهد بود . 

- چقدر دلم بین الحرمین میخواد ... اربعین .... پیاده  روی ....خوش بحال زائرایی که اسمشون نوشته شده .....امسال بازم حسرت نصیبمون شد . دعامون کنید . 


برچسب‌ها: امتحانات الهی, کیمیاگری, لذت و رضایت از زندگی, ازدواج
+تاريخ پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 2:28 نويسنده - کعبه ی دل - |