بسم الله النور

من ریحانه

با داستانی عجیب در این ده سالی که از تولد این وبلاگ گذشت ...

مجرد بودم و یک دانشجوی فیزیک سر به هوا

اما حالا دو پسر دارم و ....

هنوز هستم ... دلم میخواهد بنویسم اما ....

.

.

امشب دلم تنگ بود

آمدم خاک از روی ویترین حیاتم بردارم

چند پست سفر کربلایم را خواندم و اشک ریختم ...

باورم نمیشود ده سال گذشت از روزی که تغییر کردم

و روایتی که رقم خورد

.

.

.

آخ ...

کسی اینجا هست هنوز؟

+تاريخ دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 0:6 نويسنده - کعبه ی دل - |