بسم الله الرحمن الرحیم
« رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی»
* فاخلع نعلیک ، انک بالواد المقدس .....
و اما بقیع بی بقعه ام ، خاموش ُ مظلوم !
شاید بقیع ...
باید پابرهنه شوم ...
جلوتر میروم ، حالا برای چیزی که نمی بینم گریه ام میگیرد ... این الشموس الطالعه ؟
به یاد قبرهای مرده و درب و داغون وادی السلام عراق میافتم که چقدر آبادتر از اینجاست !
بعد از نماز صبح آمده ام پشت ِ دیوارهای بقیع ، به یاد ِ حرف ِ " حبیبم " صلوات خاصه حضرت فاطمه سلام الله علیها شده ذکر جان و دلم ، یک کاروان ایرانی ، جمع شده اند ، روضه خوان آرام زمزمه میکند :
کربلا رفته ها
کنار بقیع ،
حرفی از صحن و از حرم نزنید ...
....

بین الطلوعین است که ماشین های شرطه ها با بوق های ممتدشان ، شروع میکنند تذکر دادن ، " حرامُ حرامُ .... " و مدام به عربی واگویه میکنند " از مرده ها کاری بر نمی آید " .." سنگ و خاک اینجا هیچ ارزشی ندارد "..... " مشرک مشرک ... " و یک نفر دیگر با توهین به زبان عربی میگوید : باید بروید در خاک بقیع آب دهن پرت کنید و خداروشکر میکنم که به عربی گفت و ایرانی ها متوجه نشدند چه گفت وگرنه ........
آنقدر جملات ِ توهین آمیز میشنیدی که دلت میخواست گوشت دیگر هیچ وقت هیچ صدایی نشنود و ...
چه کار سختی ! نوشتن در بقیع ؛ آن هم پشت دیوار ها و حصارهایش ...
مگر میشود جمله ها را اینجا کامل نوشت ؟
در بقیع فقط باید مُرد
- ای بقیع ! ای هم نوای مولا مهدی ، بگو انجا چه میگذرد هنگامی که او به زیارت قبور میآید ؟
بگو با ما بگو ، ای هم نوای امن یجیب مولا مهدی ...
ای مصداق، «طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم»، ای کاش که ما به جای خاک تو بودیم و هنگامی که آن یار غایب از نظر به زیارت قبور می آمد، بر پای او بوسه می زدیم.
( سید مرتضی آوینی )
بسم الله الرحمن الرحیم
« رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی»
- از زیر قرآن ردمان می کنند همان قرآن چاپ انتشارات سروش ؛ اما کاش بعد سفر ، زیر سایه قرآن بمانیم !
- بناست ۳ نیمه شب از زمین کنده می شویم به مقصد مدینه ! ( کاش مقدمه ای باشد برای کنده شدن از تعلقات به مقصد او ) ! کاروان مان ، کاروان اختصاصی اساتید دانشگاه و چهره های ماندگار است ؛ اما انگار دلم میخواهد خیال کنم همسفرانم همان بچه های ِ جهادی اند و .... ( چقدر بغض دارد فکر نبودن در جهادی امسال ! )
- هواپیما که خیز برمیدارد بیشتر لب ها ، با زمزمه تکان میخورند ؛ هواپیما ترس دارد...با هر تکانی ، صحنه ی سقوط توی ذهنم مرور می شود و بعد یک لحظه میگویم اگر ...... بیاد مرگ می افتم ! فقط احتمالش مرا به نفس نفس میاندازد ؛ توی ذهنم بی آنکه اراده ام دخیل باشد ، لیست میشود هر خطایی که ازم سر زده ... همه چیز در درونم اتفاق می افتد ، بعدهم با التماس در محراب درونم سجده میکنم برای توبه ...توبه ........ چقدر خوب است این پرواز با حس مرگ ! .. با هرتکانی باز دلم ...
انگار کسی میگوید هیچ پروازی اوج نمیگیرد مگر اینکه هر لحظه به سقوط فکر کنی... به مرگ !
- اینجا مدینه ، من گیج ِ گیج ، در اتوبوس به مقصد ِ هتل " مرامینا " ، دستپاچه ذکر میگیرم ، چشمانم را با فشار می بندم ، نمیفهمم چرا اما به ناگاه اهالی اتوبوس دسته جمعی صلوات ِ ناهماهنگی می فرستند و بعد ملتفت میشوم انگار گنبد خضراء از پنجره ی اتوبوس روی چشم ها را بوسیده است و ... ...
- وارد اتاقک هتل که میشوم زبانم بند می آید ، تمام صحن و سرای مسجد النبی ص ، روی پنجره ی اتاق جا خوش کرده است ،
السلام علیک یا رسول الله
السلام علیک یا حبیب الله
السلام علیک یا ....

رب ادخلنی مدخل صدق
و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا
- چطور ممکن است قطاری تو را از زمین به آسمان ببرد ؟ قطار تهران به کرمان جهادی را میگویم ...
- چطور ممکن است با هواپیما از زمین به آسمان بروی ، اما بغض کنی برای آنکه چرا جا ماندی از قطار ؟
آخر جنس ِ آسمان ها دستت آمده ..... دلم برای جهادی تنگ است ، بیشتر از همیشه !
- خدایا ببخش ....
** درس نامه از یک بزرگوار در سفر :
۱- حاجی وافد ( وارد ) بر خداست ، و خدا با تمام خداییش پذیرایی میکند .
۲- خدا لا یتناهی است لذا رفع حجب اندازه ندارد .
۳- حاجی به کسی گفته میشود که مرتب قصد خدا را میکند و مقصد حاجی مشاهده است . این مشاهده برای قرب است نه ثواب !
۴- مرکب حاجی صبر است همراه با استقامت !
۵- حاجی در فضای آرام طواف میکند و زیر اسم " قریب " خداوند نفس میکشد و زندگی میکند ...
ادامه در پست های بعدی
، دستپاچه ذکر میگیرم ، چشمانم را با فشار می بندم ، نمیفهمم چرا اما به ناگاه اهالی اتوبوس دسته جمعی صلوات ِ ناهماهنگی می فرستند و بعد ملتفت میشوم انگار گنبد خضراء از پنجره ی اتوبوس روی چشم ها را بوسیده است و ... ...