* به قلم همسر  ِ کعبه دل

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (روم/21)


روزها همچون ابر یکی یکی از پی هم می گذرند و آدمیان به جستجوی گمشده خویش سرگردان و حیرانند. هرکس در سر هوایی دارد و هیچ کس از دل دیگری خبر ندارد. یکی به جستجوی لقمه نانی است و دیگری در پی کسب نامی. یکی در آرزوی مال و منال است و دیگری تشنه میز و مقام... اما همین آدمیان چه می دانند که تمام عالم از بهر یک چیز آفریده شده و نفحه الهی از حاجت یک چیز در روح انسانی دمیده شده است؟ و آن یک چیز همان تکامل روح و جان انسانی و رشد و کمال روحانی اوست...

همان انسانی که هدف خلقت او چیزی جز رشد و تکامل و به فعلیت رسیدن استعدادهای نهانی او نبوده است و همان انسانی که برای «آمدن» پا بر زمین نگذاشته و از بهر «ماندن» نیامده که «حرکت»،«رفتن» و «باز نایستادن» هدف نهایی اوست و «پرواز کردن» مقصد و مقصود الهی اوست...

.
.

« ... و اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف های دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه هایی بن بست باز می شوند نمی توان جست، بهتر آنکه پرنده ی روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه اش نمی هراسد...»

- شهید آوینی -

.
.

اما خداوند متعال راه این رشد و کمال را برای آدمیان نمایان ساخت. او پرواز پرنده انسان را در اختیار کردن همسری از جنس خود قرار داد. همسری که کفو و هم جنس او بوده و شریک شادی و غم او باشد. دار و ندار خویش را با او به شراکت گذارد. جان خویش را دو نیم کرده و تقدیم او بدارد. از مال خویش مهر او کرده و بذل وجود او نماید. مهر و محبت را برایش تا سر حد کمال وقف کرده و از هیچ کوششی برای رشد و آسایش و اطمینان او دریغ نورزد.

خدا و اولیایش را در تمام طول زندگی شاهد و ناظر اعمال و رفتار با همسرش دیده و همسر را امانتی الهی در دست خویش بداند. حال این امانت خداوندی را چطور شایسته است که قدر بداند و از او مراقبت کند...؟

ارزش این همسر دیگر با هیچ چیز قابل اندازه گیری و میزان نیست! چرا که هدیه ای که از جانب «او»به انسان داده شده دیگر رنگ و بویی الهی و عظمتی بی انتها دارد...

و اگر اینگونه باشد خداوند به محض جاری شدن این پیوند الهی هر دو را از چنان محبت و مودتی سرشار نماید که «رحمت» را بر زندگی آنان گسترده و هم و غم آنان را برطرف می نماید. و همین زندگی است که انسان را بهره مند از رزق و روزی با برکت او می نماید که خود فرمود:

«وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (نور/ 32)»


و اینگونه است که ازدواج می شود پیوندی آسمانی در زمین برای از خود بریدن و به او وصل شدن...

و من اکنون بیش از هر زمانی که شرمنده خدای خویش و مدیون ارباب مهربان خود شده ام. اربابی که «من صبح و شام خویش را با بودنش حس میکنم» امانتی به دستم داده که می ترسم لیاقتش را نداشته باشم. هدیه ای تقدیم من داشته که نگران پاسداری و مراقبت از اویم. لطفی به من کرده که سرافکنده از رفتار و اعمال گذشته خویشم و «من تا ابد شرمنده ارباب خوبم گشته ام»...

... اینک هفته ای از حیات دوباره من سپری شده است. آغاز زندگی مان با غدیر و ماه عسل مان با محرم است. چقدر از این پیوند ایام خوشحال و مسرور ام. برای همچو منی که تمام زندگی خویش را مدیون حسین (علیه السلام ) است چه از این بهتر که زندگی خود را با اشک بر مصیبت های حسین (علیه السلام) شروع کند؟


این روزها تنها به یک چیز فکر می کنم... چگونه از ارباب خود تشکر کنم...؟


+ مکتوب شده به قلم ِهمـ"سر" و همـ"سفر" بندگی ِ کعبه دل

+ فقیریم به دعاتون برای آغاز این فصل از حیات .

+ گوش کنید ( کلیک) ....  " لطف حسین ما را تنها نمی‌گذارد ...  "

 

- اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک -


برچسب‌ها: همسفر بندگی
+تاريخ شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:50 نويسنده - کعبه ی دل - |

بسم الله الرحمن الرحیم

« رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی »

بسم الله نور ...

 یَا نُورَ النُّورِ یَا مُنَوِّرَ النُّورِ یَا خَالِقَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ النُّورِ یَا مُقَدِّرَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ ............

 

 نور ...نور ....اساسا کلمه نور را دوست دارم ! ... نور ...نور ....

این روزها به غدیر نزدیک می شود و حسابی حال و هوای ایوان نورانی نجف ، دلش را روشن کرده.. ..

به غدیر نزدیک می شود و  حواسش پرت قرآن سفیدیست که بناست سر سفره ، از رویش نور را بخواند .... 

به غدیر نزدیک می شود  و دلش پیش فرازهای دعای کمیلیست که بناست یادش بیندازد که چقدر بنده ی  عاصی و مسکین و محتاجیست  و او چقدر کریم است و کریم  ....و چقدر نور دارد برای بخشش به دل تاریکش !

  به غدیر نزدیک می شود ..... اما نمیداند چرا تعبیر و تفسیر غدیرش در کرب و بلا جان گرفته ... ! چشم هایش فقط بین الحرمین را می بیند و آن سفینه نجات عالم را ...... همان جایی که به قامت روی زانوهایش بر خاک افتاد و کسی آمد ، زخم هایش را با چادر خاکی مادر التیام داد .....  و بعد هم چادر را بقچه کرد در بقلش تا بماند و بماند  !

 

 بهغدیر نزدیک میشود و قلبش تپش گرفته است .. می کوبد بر دیواره سینه اش " یا علی یا علی ....نبضش را بگیری با " یا علی "ضرب گرفته ...... خونش داغ است ؛ رگ هایش پرخون تر از همیشه !.... غدیر ...غدیر .....  " یا علی ذکر علی عباده  " .....

 یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا عل یا علی یا علی یا علی یا علی ...آه !

دلش میخواهد بگوید یا علی یا علی یا علی یا علی ..........آنقدر  بگوید که به نفس نفس بیافتد ... یا علی یا علی یا علی ...

 " .... آنقدر که یا علی هایش رشته ی تسبیحی بشود تا برسد ؛ برسد بر سر در حرم آقاامیرالمومنین اروحنا فداه ، تا  دانه دانه ذکرهایش  کف پای زائران شاه نجف را ببوسد ....

 

 به غدیر نزدیک می شویم و من دستانم یخ می کند برای او ....

 

هنوز وقتی یادش می افتد دو سال پیش را ، در همین عرفه بود و عید غدیر ، وجودش داغ داغ می شود !  ..... چه میدانست کرم این خداندان سراسر کرم ، خوب دستگیری می کند از بیچاره ها .....فکرش را هم نمیکرد مسیرش  این شود و انتخابش ..... یا کَافِیَ مَنِ اسْتَکْفَاهُ یَا هَادِیَ مَنِ اسْتَهْدَاهُ ....

 

دلم میخواهد این شب ها فقط در جوشن صدایش کنم ..... نور است جوشن ..نور علی نور .... 

یَا اَقْرَبَ مِنْ کُلِّ قَرِیبٍ

یَا اَحَبَّ مِنْ کُلِّ حَبِیبٍ یَا اَبْصَرَ مِنْ کُلِّ بَصِیرٍ

یَا اَخْبَرَ مِنْ کُلِّ خَبِیرٍ یَا اَشْرَفَ مِنْ کُلِّ شَرِیفٍ یَا اَرْفَعَ مِنْ کُلِّ رَفِیعٍ 

یَا اَقْوَی مِنْ کُلِّ قَوِیٍّ یَا اَغْنَی مِنْ کُلِّ غَنِیٍّ یَا اَجْوَدَ مِنْ کُلِّ جَوَادٍ یَا اَرْاَفَ مِنْ کُلِّ رَءُوفٍ .....

 


 

- انسان اگر محبتش را در راه محبین خدا اعمال کند به نتیجه میرسد، محبت ادمی را قربانی می کند، می کشد و شهید می کند.شهید محبت سر و صدایی ندارد.کسی شمشیری نمی بیند،صدایی نمی شنود.محبت انسان را خیلی مخفی شهید می کند،آن چنان می کشد که صدایی در نمی آید.

خون هم ندارد. همه ی عشق و محبتی که در این دنیاست،همه ی زیباییها وجمال خوبان تجلی جمال خداست.وقتی جمال همسر یا فرزندت از جمال خدا تجلی می کندبه کلی از همه جا راحت میشویامیدوارم قلبت را برای اهل بیت بگذاری.با انها محشور می شوی، از الان هم محشور هستی.
امیدوارم حشر را همین الان ببینی. هر وقت ان محبت را که در قلبت هست، قشنگ ببینی، حشرت با علی است، حشرت با پیامبر است، حشرت با خداست. ..»

طوبای محبت٬ جلد اول٬ مرحوم میرزا اسماعیل دولابی



- چقدر دلم حال و هوای این پست را کرده ...عاشورایی بود در دانشگاه امام صادق علیه السلام ....

- روز عید غدیر محتاج محتاج همه قنوت هایم .... دعایمان کنید . از جانب ارباب امانتی به او رسیده ! دعا کنید امانت دار خوبی باشد .... ! 

- اللهم عجل لولیک الفرج ..... و چه میخواهیم جز این ؟ 



 سه شنبه آخر هم تمام  شد !  

 

+تاريخ سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت 10:14 نويسنده - کعبه ی دل - |