بسم الله الرحمن الرحیم

خانم معلم شده ام ، پای تخته سیاه ، گچ به دست ، ایستاده ام ... شروع میکنم به نوشتن تمرین های ریاضی (!) بماند که در حین نوشتن چقدر خاطرات ِ کودکی َم میریزد روی چشم هایم !

.

.

.

تمرین ها که تمام می شود ، از تخته فاصله میگیرم ، میروم ردیف آخر کلاس .... در عین ناباوری می بینم همه از جاهایشان خیز برداشته اند به سمت ِ تخته ، چند نفری دفترهایشان روی دیوار پهن میشود و به طور عمودی شروع میکنند به نوشتن ، چند نفر دیگر هم نزدیک تخته ، خودشان پهن ِ زمین شده اند و تمرین ها را بی شیله پیله (!) وارد دفترشان می کنند...!

یادم می آید بچه که بودیم از معلممان برای هر گونه حرکت ِ اضافه ای جز - دست به سینه شدن - اجازه می گرفتیم ! ... حالا اینجا تمام نیمکت ها خالی شده و همه ی بچه ها به در ُدیوار و زمین کلاس چسبیده اند برای نوشتن تمرین ها ، بی آنکه از محضر شریف ِ اینجانبه (!) ، حتی نیمچه رخصتی کسب شده باشد و اینگونه ست که داغش بر دل ما میماند....

و حالا من ، تک و تنها در ردیف آخر کلاس ، در نمای یک خانم معلم شریف (!) جلوس نموده ام و شاگردان ِ جـِغله َم همه جا هستند جز روی نیمکت هایشان ...

اردوی جهادی ابستان 91 - منطقه قلعه گنج - کلاس درس و بچه ها

 

* قربان ِ چشم های کوچکشان بروم که گویی اکثرشان ، چشم هایشان ضعیف است و همه چیز را تار می بینند ...

عیان است که پدر و مادرهای روستایی ِپر دغدغه مندشان ، حواسشان به این چشم ها نیست و چه بسا حواسشان به خیلی چیز های دیگر ِبچه ها ....

کاش این حوالی هم ، مثل اهالی شهر که از مهد کودک و پیش دبستان ، معاینه چشم ِ همگانی برای کودکان ب ِ راه است اینجاهم از این بساط های سلامتی  (!) برپا بود ... اینجایی که درمانگاه دور است و هزینه هایش برای خانواده ها سنگین !

 - اجازه هست با صدای آهسته ای از بی عدالتی شکایت کنم ؟ مخاطبم هم همان مسئولین رده چندم استان هستند که گویی حسابی حواسشان پرت است ... !

بچه های اینجا ، چشم هایشان تخته کلاس را تار می بیند

 اما ...

اما درس خواندن را خیلی دوست دارند !

اما درس خواندن را خیلی دوست دارند !

اما درس خواندن را خیلی دوست دارند !

 

اردوی جهادی تابستان 1391 - منطقه قلعه گنج - کلاس درس و بچه ها


- امـام بـاقـر (علیه السلام ) : چون روز قيامت شود خداى تبارك و تعالى دستور دهد منادى در حضورش نـدا دهد كجايند فقراء گروه بسيارى برخيزند . خداوند گويد : بندگان من ! ، گويند : لبيك پـروردگـارا ؛ فـرمـايـد مـن شـمـا را بـراى خـوارى و پـستى فقير نساختم ؛ بلكه براى مـثـل امـروز انـتخابتان كردم ؛ در چهره مردم تامل و چستجو كنيد هركس به شما احسانى كرده نسبت به من كرده از جانب من بهشت را به او پاداش دهيد .

الكافى ج : 2 ص : 263

- امام صادق (علیه السلام ) : همانا خداى عزوجل دسته اى از مخلوقش را آفريده و ايشان را براى قضاء حـوائج شـيـعيان فقير ما انتخاب فرموده تا در برابر آن ، بهشت را به ايشان پاداش دهد پـس اگـر تـوانـسـتى از آنان باش.

الكافى ج : 2 ص : 193

 

*** گاهی اوقات از بعضی چیزها زود باید گذر کرد ... ماندن روی بعضی معناها ، برای بال های آدمی خوب نیست ! خطر دارد ... مثل واژه های پست قبل !

   از همه رفقا میخوام که بعد نوشت پست قبل رو هم بخونند . ممنونم !


برچسب‌ها: اردوی جهادی, خاطرات جهادی, منطقه قلعه گنج, کلاس درس و بچه های روستایی
+تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 23:51 نويسنده - کعبه ی دل - |