بسم الله الرحمن الرحیم

معتقدم بعضی ها ، وجودشان برای آدم ، یاداوری ِ بهترین ِ بهانه هاست ...

معتقدم بعضی از رفاقت ها ، جنس شان از نور است و روشنی ...

معتقدم بعضی ها اگر بشوند جزئی از لحظه هایت ، بیش از بیش دوستشان خواهی داشت مثل ِ زلالی یک آب روان !

و دوستان ِ من اینچُنین اند .

 

دونفر شدنتان در پاییز ، مبارک باشد ...

 

     یکی از رفقای نابَ م ، روز دوشنبه هفده مهر هزار و سیصد و نود و یک... ساعت هجده همزمان با زیباترین نوای عاشقی - اذان مغرب - ... قشنگترین لحظاتش را سپری کرد و به عقد دائم همسفر بندگی َش در آمد ... نامیدنش" یوم الله " ! راستی هیچ واژه ای غیر از همین تعبیر ، شایسته این روز نیست و نخواهد بود ....

چشم هایم از شدت شوق می لرزید ... احساس ِ غریبست توأمان با یک شور و شعف خاص !

...

.....فاطمه ....فاطمه .....فاطمه ......

...

.....

     تاریخ دقیقش را نمیدانم از کی شدیم رفیق ِ رفیق ، اما هر چه بود و شد فقط دل من و او میداند ...

وقتی اولین بهانه ی رفاقتت قشنگ باشد و مُدام اتفاقات ِ ناب به آن اضافه شود ، دیگر رشته های نور است که قلب هایمان را متصل هم میکند نه یک ارتباط ِ پوچ دنیایی !

راستش را بخواهید فکرش را نمی کردم این همه غیرمنتظره این اتفاق ِ مقدس بر رخساره حیات ِ رفیقَم جاری شود ! هرچند در پس گفتمان هایمان جاری بود این حرف ها ... اما شاید دل ِ دلبسته ی من به دل ِ او ، سنگ اندازی میکرد در باور این رخداد !

رفیق َم دختریست لطیف .... مهربانی از چشم هایش میریزد ... دلَ ش میرود برای یک دم نفس کشیدن در هوای قداست .... وقتی دلم میلرزید بی معطلی دست هایش میان دست هایم جای میگرفت !

روز دوم ماه مبارک ، میان نماز ظهر و عصر بود که - آقای همسر  - معرفی شد به فاطمه ی عزیزم ، من بودم که جلیز ولیز میزدم اون وسط .... عجیب احساسی بود ... انگار میدانستم همین می شود ! همین می شود ....

همین شد که از همان لحظه های نخست ، در بطن دعاهایم آمد ردیف ِ اول ... و جویای لحظه به لحظه اتفاقات پیش رو بودم ... و بعد از آن مشهد ... جهادی .... لحظه به لحظه دلم در حوالی دل ِ فاطمه ام بود !

   روزهای سختی است ، انگار به یک باره رفیقت را سپرده باشی و رفته باشد ... روشن است که از بودن هایت با او کاسته می شود ... اما تا می آید چشم هایت بهانه گیر شود ،خوشبخت بودنش تمام ذوق را میریزد روی قلبت ... خودخواهی ِ در کنار او بودنَت را جایی کنار یک گل تازه شکفته چال میکنی ، خیره میشوی به گنبد یک امامزاده و از اعماق ِ وجودت برایشان یک خوشبختی و سعادتمندی تام را طلب میکنی ... چقدر تمرین خوبی است برای رها شدن !

- شاید تجربه کرده باشید ، متاهل شدن رفیق تان را ... یک رفیق ِهمیشه همراهتان ... نمیدانم !

فاطمه ... فاطمه .... فاطمه ......................

رفیقم دختریست از جنس ِ یک حریر ِ ناب ! ... گزافه نمیگویم که بند بند وجودش این اواخر ، زیبا متبلور شد به نام ِ مقدس ح س ی ن علیه السلام !

آخ که چقدر از سجده هایم وقف شکرگزاری شد برای سپاس به درگاهش برای وجود چنین رفاقت هایی ... وچقدر در قنوت هایم ، اسمش را در کف دست هایم میخواندم ....

حرف ِ من تمام

رفیقم عروس شد


 تازه عروس  و تازه داماد ِ ما ... :دی

 تازه عروس  وتازه داماد ِ ما !

* برای آقای همسر :

- فاطمه ... فاطمه .... فاطمه .... فاطمه ...فاطمه .... فکر میکنم حرمت و زلالی همین نام برای همیشه یادآور ِ مسئولیت ِ مقدس و سنگین تان باشد ....

- دختر  عزیزمان (!) را سپردیم به شما ، مراقبش باشید بیشتر از چشم هایتان .... باهم بودنتان مبارک ....

*برای فاطمه ام :

یادت هست اولین بار جوشش کلام " دل آرام " ؟ هویزه و یا همان ابعاد نمازخانه ی انسانی و یا ...... اگر اجازه داشتم بیشتر میگفتم اما ......

فقط بدان هیچ وقت فکر نمیکردم بهشت ِ مقرری که قرار بود برویم ، این چنین به این اتفاق فرخنده متصل شود و تاریخش برای همیشه عقب بیافتد ....

- دونفری تان را می سپارم به دعاهای قنوت ِ صاحبمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ...


- برای خوشبختی  و سعادتمندی ِ این تازه عروس گل ِگل ِگلمون و آقای تازه داماد ، دعا فراموشتون نشه .

- رفیق ِ کربلایی َم { ساقی رضوان } و رفیق ِ جهادی َم  { ف.مجیدی} نیز عروس شدند ... دعایشان کنید .

- ( فاطمه نخون :دی ) خطاب به رفقای مجردم ! لطفا بدانید و اگاه باشید این قبیل متن ها متعلق به همه ی شماست هر وقت که جمع تان دونفری شد ... جدی نگیرید ابراز محبت مان را به این شخص شخیص که ناسزاهایتان روانه ی وجود ِ عزیزمان شود ! ما همتون رو دوست داریم ..


برچسب‌ها: رفیق, عروس, فاطمه, مخاطب خاص دارد
+تاريخ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ساعت 18:48 نويسنده - کعبه ی دل - |